![]() رویای با تو بودن تازه میفهمم رویا چیست وبرای چه در رویا بودن انسان را غرق احساس می کند...تازه فهمیده ام که رویای خود را با چه کسی قسمت کنم تا بتوانم از او یادگاری در ذهنم داشته باشم... لحظه ای که در رویای با تو بودن هستم غرق می شوم... گویا در کنارم نشسته ای ...وجودت را احساس می کنم و محبتت را درک...و چه زیباست رویای با تو بودن در لحظاتی که فاصله میان ما غوغا می کند... و چه زیباست دور بودن ما از هم در لحظاتی که با هم رویایی ساخته ایم از جنس احساس یکدیگر...(م.تنها)
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 85/08/01 - 85/08/30 85/07/01 - 85/07/30 85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 85/04/01 - 85/04/31 85/03/01 - 85/03/31 85/02/01 - 85/02/31 85/01/01 - 85/01/31 84/12/01 - 84/12/29 84/11/01 - 84/11/30 جستجو
پیوندها
برای رسیدن به تو جان خواهم داد
دیار پری های ترس و تنهایی نه دیگه نمیشه پری سبز عشق بی همتای من سلطان عشق... خزان دنیای یک فرشته دریچه :: قالب ساز :: آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
چه زیباست رویای با تو بودن...
خوش آمدید خداحافظ همسفرا
هر روز كنار پنجره ثانيه هارو مي شمرم با گم شدن تولحظه ها مي گم ازت دل مي برم كنار قاب شيشه اي مي شكنه هر شب بغض ماه در حسرت صداي تو چه دير ميرن اين هفته هاي بي صدا طلوع دلتنگي دل غروب سرد رفتنه بي تو بي عبور تو تموم لحظه هام غمه هر روز غروب با ياد تو زندگيم سر مي كنم چشم هاي خشك جاده رو با گريه هام تر مي كنم تو جاده هاي شوم شب تنهاترين مسافرم رد سفيد خاطرات پاك نمي شه ز خاطرم به دل مي گم برو نمون پا روي خط شب بزار بي همسفر بي آشنا چون اينه رسم روزگار توي تاريكي جاده عين شمع بي تو می سوزم روي اين دقايق شوم چشم به انتها مي دوزم مي شم همون خسته ي تنها كه تو ذهن شب اسيره توي لحظه هاي آخر بي تو و صدات مي ميره تو يه شب سرد پاييزي با يه دل خسته توي اين ازدحام از بي كسي فقط يه چيز رو به يادگاري بر مي دارم و ميرم اونم تموم خاطراتم. حلالمون كنيد.شاد باشيد و موفق. يا علي و حق نگهدارتون
آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاهآن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم..![]()
چشم به راه
*نازنينم سلام
تنها
تنهــــــــا در میـــان تن ها
چه عـــاشقانه مانده ام
در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام چه خوانا دوریت را بر سر در خانه نوشته اند و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام چه بسیارست دورویی ها فراموش کردن ها و گسستن ها و من در این همهمـــه چه صــادقــانه مــــانده ام رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقــند من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام خاستگــــاه من کجاست که من آنجا قنودن خواهم من در پیمودن راه چه عاجـــــــــــزانه مانده ام تنهــــــا در میان تن ها
چه عاشقانه مانده ام...
![]() خلا لحظههاي اين روزهايم را هيچ كسي و هيچ چيزي نميتواند پركند.
هيچ چيزي مگر...
شايد يك اتفاق ساده
دنبال یک اتفاقم در دنیای کوچکی که تو را به من نمی رساند...
most beautifull call is the call "My Mother". It is a word full of hope and love, a
sweet and kind word coming from the depth of the heart.
است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان
که از ژرفای جان بر می آید.
"جبران خلیل جبران"
***********************************************************
محمدعزیز
***********************************************************
![]()
سلام به همه ی دوستان گل اسپند دود کنید که من دوباره اومدم تا مطلب بزارم تو وبلاگ البته نمیدونم شاید این آخرین مطلب باشه شایدم نه حداقل ثابت میکنم که ازاین محمدخان فعال ترم و هر چندوقت یه بار میام یه سری میزنم. خلاصه اینکه خیلی برام تجربه قشنگی بود که با شما عزیزان آشنا شدم. براتون آرزوی سعادت/سلامت/موفقیت وشادکامی دارم. واز شما هم التماس دعا دارم . *هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند*
مي خواهم هم آغوش نسيم شوم تا شايد مرا به آغوش تو بسپارد.نگاه آسمانيت را به 7 آسمان نميفروشم. آسان به دست نيامدي اما آسان از دست دادمت. چرا من؟ چرا تو که عطش عشق آبت ساخته بود؟ چرا ما؟ باز هم صلاح به جدايي ست. مي دانم. ديگر به رسم زمان عادت کردم. اما برايم باران هميشه باران است و آسمان هميشه تو
خداحافظ
((اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند و
اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است
و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد...)) *********** خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام خداحافظ کمی غمگین به یاد اونهمه تردید به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده نیست نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده نیست خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها بدونی باتووبی توهمینه رسم این دنیا ...
آرزوی شادکامی وسعادت برای همه ی شما عزیزان دارم یا علی(ع)
خرسنديم و گمان مي کنيم از آنجا که ما براي عشق ورزيدن خلق شده ايم ،
مشکلي پيش نخواهد آمد. همين که عشق باعث ناراحتي شود يا خواسته اي را در
پي داشته باشد ، بطور غريزي کنار مي کشيم و خود را متقاعد مي سازيم که
نبايستي درگير اين کار شويم.
هيچ کس نگفته که عشق آسان است ، جست و جويي است دايم که بخشي از آن
پُر از آشفتگي ، محروميت و نااميدي است. اگر در پي راحتي هستيم بايستي
تمرکز خود را روي خودمان بگذاريم ؛ جايي که مي توانيم ارباب باشيم و به
واسطه درگيري و سازگاري عقب نيفتيم. اما تا زماني که ديگران را به زندگي خود
راه مي دهيم بايد مطمئن باشيم که درگير خواهيم شد. از سويي عشق هم از اينکه
فقط وسيله اي برا ي راحتي شود بي ارزش مي گردد و از اين بي اعتباري رنج
مي برد. عشق هميشه چيزي بيش از يک وسيله براي برطرف کردن کمترين
نيازهاي دو انسان است.
**********************
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
دنيا را بد ساختند .......... کسي را که دوست داري تو را دوست ندارد کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوسش داري و او هم دوستت دارد، به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است زندگي يعني اين............
-+-+-+-+-+-
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند
-+-+-+-+-+-
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
-+-+-+-+-+-
! ...... اون كه مي گفت بدون تو مي ميره دروغ مي گه دلش جنس كويره ..... دروغ مي گه تو گوش نده به حرفاش ...... نگو هنوز مي خواي بموني باهاش ...... خيال نكن بدون اون مي ميري ...... بزار بره ...... نباشه جوون مي گيري
-+-+-+-+-+-
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-+- -
کـاش *تقديم به يه مهربون*
قشنگترین صدا...
قشنگترین صدا... باور کن فقط یه صدا میتونه قشنگ باشه...همیشه میگم چه صدایی؟یه کم فکر میکنم میگم شاید به یه نتیجه ای برسم ودریای مواج قلبم آروم بشه وقایق احساسم به کرانه امید برسه. پنجره رو باز میکنم وبه افق دوردستها خیره میشم ودر دنیای افکارم آهسته قدم بر می دارم وصدای خش خش برگهای رنگین پاییزی رو حس میکنم.وای که چقدر لذت بخش برام این حس... آخه موسیقی احساس برگها قشنگه. یواش یواش میام بیرون تا بفهمم این صدا چیه..یه حس یه حس قشنگ قلبم وداره آذین بندی میکنه... تازه میفهمم اون صدا چیه..آره یه صدا یه صدا که باید فریادش بزنی باید دلت رو بلزونه تا توو قلبش حک بشه ..با تموم احساسم از اعماق وجودم میخوام این صدا ..این فریاد رو تقدیم کنم به تو... تویی که آروم آروم یه جای دنج از قلبم رو گرفتی برای خودت...میخوام بگم: دوست دارم...دوست دارم رو با یه حس دریایی وخالصانه میخوام بهت بگم.......* شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم...
می خواهم از تو بنویسم ...
می خواهم از تو بنویسم ... » آری ....امشب مي خواهم از تو بنويسم و چه سخت است نانوشته ها را نوشتن واژه هاي بي حرف ؛ بي صدا بالا تر از محبت را چه مي خوانند؟ رها تر از عشق را چه مي نامند؟ مي خواهم دنيايي بسازم به نام تو و در آن بردارم فاصله را حذف كنم غربت را چشمها بي پايان همه بر مفرش فيروزه ز تو بنويسند تو را اي شاه كليد واژه هاي آسماني تو را چگونه بستايم؟ واقعا چگونه؟؟
پروردگارا .........
پروردگارا دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر می خواهم آنها را بشمارم دست هایم را بگیر و مرا با نسیم مهربانیت آشنا کن می خواهم خنکی اش را بر روی گونه هایم حس کنم دست هایم را بگیر و لانه عشق را به من نشان ده می خواهم معشوقان واقعی را ببینم دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم : به نام آفریننده من وتو
دلم گرفته
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته دلم می خواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته برای گم کردن خویش رها شدن از کم و بیش برای در خود گم شدن جدا از این مردم شدن بهانه ی گریه می خوام بهانه ی فریاد زدن بیا تو باش ای مهربان بهانه ی گریه ی من از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته دلم می خواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته از من دیگه هیچی نمونده یه قصه ام صد باره خونده امروز هوا هوای گریه س گونه هامو بارون پوشونده ابر غمم بارون نمی شه درد سکوت درمون نمی شه بخون برام از پشت شیشه درد سکوت درمون نمی شه از روزگار دلم گرفته از این تکرار دلم گرفته دلم می خواد گریه کنم بارون ببار دلم گرفته
عاشقت خواهم ماند
اين متن را تقديم مي كنم به تنها اميدم كه تولدش است
چقدردوستت دارم ... بدان كه بي تو تمام روزهايم خاكستري مي شود . از وقتي دوستي تو با من سرگرفت تمام كينه ها از دلم رخت بربست وافتاب نگاه تو بود كه نگذاشت من در بركهي تنهايي ام غرق شوم . من مانند پيچكي كه بر سر و بلندي مي پيچد بتو تكيه مي كنم و نمي گذارم كه هيچ وقت از من رنجيده خاطر شوي . همان گونه كه عهد بهار با تابستان وخاكتيره با سبزه هميشگي است . عهد ما همان گونه است زيرا با گذشت و مهرباني به هم متصل شده است .تو بهترين هديه ي خداوند به من هستي و من به وجود تو افتخار مي كنم و اميدوارم كه كشتي ارزوهايت در ساحل اميد لنگر اندازد و باغچه قلبت سرخ سرخ مثل شقايق باشد ... من دست هاي تو را كه تنديس محبت است از راه دور مي بوسم و مهرباني هاي بي دريغت را در ميان صدف قلبم محفوظ نگه مي دارم . تولدت مبارک محمد عزیزم اون اتفاقی که گفتم روز۴ شنبه ۱ شهریور ۸۵ میافته تولد محمد
تنها
رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم، ((دکتر علي شريعتي))
ولادت مولای متقیان امام علی (ع)
با هم بخونیم....
![]() ![]()
-فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد
|