تبليغاتX
چه زیباست رویای با تو بودن...
چه زیباست رویای با تو بودن...
خوش آمدید
خداحافظ همسفرا

هر روز كنار پنجره ثانيه هارو مي شمرم

با گم شدن تولحظه ها مي گم ازت دل مي برم

كنار قاب شيشه اي مي شكنه هر شب بغض ماه

در حسرت صداي تو چه دير ميرن اين هفته هاي بي صدا

طلوع دلتنگي دل غروب سرد رفتنه

بي تو بي عبور تو تموم لحظه هام غمه

هر روز غروب با ياد تو زندگيم سر مي كنم

چشم هاي خشك جاده رو با گريه هام تر مي كنم

تو جاده هاي شوم شب تنهاترين مسافرم

رد سفيد خاطرات پاك نمي شه ز خاطرم

به دل مي گم برو نمون پا روي خط شب بزار

بي همسفر بي آشنا چون اينه رسم روزگار

توي تاريكي جاده عين شمع بي تو می سوزم

روي اين دقايق شوم چشم به انتها مي دوزم

مي شم همون خسته ي تنها كه تو ذهن شب اسيره

توي لحظه هاي آخر بي تو و صدات مي ميره

تو يه شب سرد پاييزي با يه دل خسته توي اين ازدحام از بي كسي فقط يه چيز رو به يادگاري بر مي دارم و ميرم اونم تموم خاطراتم.

حلالمون كنيد.شاد باشيد و موفق.

يا علي و حق نگهدارتون

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/09/01 ساعت 2:5 قبل از ظهر |

گاه يک لبخند

 آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم

 گاه يک نغمه

آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم

گاه يک نگاه

 آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق

آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم..

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/08/02 ساعت 4:14 بعد از ظهر |

سخن دل
 
 
 
|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1386/05/31 ساعت 11:12 بعد از ظهر |

چشم به راه

*نازنينم سلام
امروز کمي آرامترم
به خيالم که آمده اي
همه را خبر کردم براي استقبال
همه اينجايند
همه منتظر
اما من بي قرارو مضطرب
چشم به راه
خيره به در
گذشت ساعت ها و روزها
همه رفتند بي خيال و بي دغدغه
من ماندنم خيره به راهي زرد و پائيزي
براي هميشه باريدم
براي هميشه خشکيدم
جواب سوالهايي که ذهنم مدام در بازجويي هايش از من مي پرسد را نمي دانم
و من باز شکنجه مي شوم
جواب سوالهايي که ديگران در دادگاه زندگيم از من مي پرسند را به خدا نمي دانم
و من اين بار هم محکوم شدم به جزايي ديگر
همنفسم بدان که پيکرم را به دستشان سپردم تا شکنجه ام کنند و در حبسي ابد بپوسانندش
اما آسوده ام چرا که هيچ کس و هيچ چيز نمي تواند انديشه شيرين تو را از من دريغ کند
من براي ابد از اين بابت آسوده ام
درمن مثل هميشه آرام بخواب*


|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 1386/05/15 ساعت 11:56 بعد از ظهر |

تنها
تنهــــــــا در میـــان تن ها Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
چه عـــاشقانه مانده ام
در بیهودگی
انتظار
پیوستن به تو
چه بی صبرانه مانده ام
چه خوانا دوریت را
بر سر در خانه نوشته اند
و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام
چه بسیارست دورویی ها
فراموش کردن ها
و گسستن ها
و من در این همهمـــه
چه صــادقــانه مــــانده ام
رفیقان همه با نارفیقی خود رفیقــند
من هنوز با آنان
چه دوستانه مانده ام
خاستگــــاه من
کجاست
که من آنجا قنودن خواهم
من در پیمودن راه
چه عاجـــــــــــزانه مانده ام
تنهــــــا در میان تن ها
چه عاشقانه مانده ام...
 
 
 
 
 
 
 
خلا لحظه‌هاي اين روزهايم را هيچ كسي  و هيچ چيزي  نمي‌تواند پركند.
هيچ چيزي مگر...
شايد يك اتفاق ساده Upgrade your email with
1000's of emoticon icons
دنبال یک اتفاقم  در دنیای کوچکی که تو را به من نمی رساند...
|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1386/04/30 ساعت 11:38 بعد از ظهر |

مادر ای لطفترین گل بوستان هستی روزت مبارک
 
The most beautiful word on the lips of mankind is the word "Mother", and the
most beautifull call is the call "My Mother". It is a word full of hope and love, a
 sweet and kind word coming from the depth of the heart.
زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "مادر" است. زیباترین خطاب "مادر جان"
 است. "مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق. واژه ای شیرین و مهربان
 که از ژرفای جان بر می آید.
"جبران خلیل جبران"
***********************************************************
من این روز قشنگ رو به همه مادران گل تبریک میگم بخصوص به مامان خودم و
 محمدعزیز
***********************************************************
|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/04/14 ساعت 11:13 قبل از ظهر |

سلام به همه ی دوستان گل

اسپند دود کنید که من دوباره اومدم تا مطلب بزارم تو وبلاگ البته نمیدونم شاید این آخرین مطلب باشه شایدم نه

حداقل ثابت میکنم که ازاین محمدخان فعال ترم و هر چندوقت یه بار میام یه سری میزنم.

خلاصه اینکه خیلی برام تجربه قشنگی بود که با شما عزیزان آشنا شدم.

براتون آرزوی سعادت/سلامت/موفقیت وشادکامی دارم.

واز شما هم التماس دعا دارم .

*هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که

 همچون دل من در هوايت مي تپند*

مي خواهم هم آغوش نسيم شوم تا شايد مرا به آغوش

 تو بسپارد.نگاه آسمانيت را به 7 آسمان نميفروشم.

 آسان به دست نيامدي اما آسان از دست دادمت. چرا

 من؟ چرا تو که عطش عشق آبت ساخته بود؟ چرا ما؟

 باز هم صلاح به جدايي ست. مي دانم. ديگر به رسم

 زمان عادت کردم. اما برايم باران هميشه باران است و

آسمان هميشه تو(همه ی این گلها تقدیم تو ...)

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1386/03/17 ساعت 10:46 بعد از ظهر |

خداحافظ

 

((اگر کسی مرا خواست بگویید رفته باران ها را تماشا کند و

 

اگر اصرار کرد بگویید برای دیدن طوفانها رفته است

 

و اگر بازم سماجت کرد بگویید رفته تا دیگر بر نگردد...))

***********

خداحافظ همین حالا همین حالا که من تنهام

خداحافظ به شرطی که بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ کمی غمگین به یاد اونهمه تردید

به یاد آسمونی که منو از چشم تو میدید

اگه گفتم خداحافظ نه اینکه رفتنت ساده نیست

نه اینکه میشه باور کرد دوباره آخر جاده نیست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی باتووبی توهمینه رسم این دنیا ...

*...خداحافظ...*

 

آرزوی شادکامی وسعادت برای همه ی شما عزیزان دارم 

یا علی(ع) 

 

 

 

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1385/12/02 ساعت 7:10 بعد از ظهر |

 

 
به نظر مي رسد عده بي شماري از ما ، از اينکه شاهد بي اعتنايي عشق باشيم
خرسنديم و گمان مي کنيم از آنجا که ما براي عشق ورزيدن خلق شده ايم ،
مشکلي پيش نخواهد آمد. همين که عشق باعث ناراحتي شود يا خواسته اي را در
پي داشته باشد ، بطور غريزي کنار مي کشيم و خود را متقاعد مي سازيم که
 
نبايستي درگير اين کار شويم.
 
هيچ کس نگفته که عشق آسان است ، جست و جويي است دايم که بخشي از آن
پُر از آشفتگي ، محروميت و نااميدي است. اگر در پي راحتي هستيم بايستي
تمرکز خود را روي خودمان بگذاريم ؛ جايي که مي توانيم ارباب باشيم و به
واسطه درگيري و سازگاري عقب نيفتيم. اما تا زماني که ديگران را به زندگي خود
راه مي دهيم بايد مطمئن باشيم که درگير خواهيم شد. از سويي عشق هم از اينکه
فقط وسيله اي برا ي راحتي شود بي ارزش مي گردد و از اين بي اعتباري رنج
مي برد. عشق هميشه چيزي بيش از يک وسيله براي برطرف کردن کمترين
نيازهاي دو انسان است.

 

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1385/11/17 ساعت 10:52 قبل از ظهر |

 
**********************
گاه يک لبخند آنقدر عميق ميشود که گريه ميکنم گاه يک نغمه آن قدر دست نيافتني است که با آن زندگي ميکنم گاه يک نگاه آن چنان سنگين است که چشمانم رهايش نميکنند گاه يک عشق آن قدر ماندگار است که فراموشش نميکنم
دنيا را بد ساختند .......... کسي را که دوست داري تو را دوست ندارد کسي که تو را دوست دارد تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوسش داري و او هم دوستت دارد، به رسم و آيين هرگز به هم نمي رسيد و اين رنج است زندگي يعني اين............
-+-+-+-+-+-
کاش رويا هايمان روزي حقيقت مي شدند... تنگناي سينه ها دشت محبت مي شدند... سادگي مهر و صفا قانون انسان بودن است... کاش قانونهايمان يک دم رعايت مي شدند ...اشکهاي همدلي از روي مکر است و فريب ...،کاش روزي چشم هامان با صداقت مي شدند... گاهي از غم مي شود ويران دلم ...، کاشکي دلها همه مردانه قسمت ميشدند
-+-+-+-+-+-
آنکس که مي گفت دوستم دارد عاشقي نبود که به شوق من امده باشد رهگذري بود که روي برگهاي خشک پاييزي راه مي رفت صداي خش خش برگها همان اوازي بود که من گمان مي کردم ميگويد: دوستت دارم
-+-+-+-+-+-
! ...... اون كه مي گفت بدون تو مي ميره دروغ مي گه دلش جنس كويره ..... دروغ مي گه تو گوش نده به حرفاش ...... نگو هنوز مي خواي بموني باهاش ...... خيال نكن بدون اون مي ميري ...... بزار بره ...... نباشه جوون مي گيري
-+-+-+-+-+-
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم ترس تموم وجودمو برداشت که شايد منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم. سريع از کنار مرداب دور شدم. حالا وقتي که ميبينم خودم مرداب شدم دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم و حالا مي فهمم گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده
-+-+-+-+-+-+ -+-+-+-+- -

 

|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه 1385/10/08 ساعت 7:53 قبل از ظهر |

کـاش
كاش مي شد قلبها آباد بود
كينه و غمها به دست باد بود
كاش مي شد دل فراموشي نداشت
نم نم بارون هم آغوشي نداشت
كاش مي شد كاشهاي زندگي
گم شوند پشت نقاب زندگي
كاش مي شد كاشها مهمان شوند
در ميان غصه ها پنهان شوند
كاش مي شد آسمان غمگين نبود
ردپاي قهر و كين رنگين نبود
كاش مي شد روي خط زندگي
با تو باشم تا نهايت سادگي

 *تقديم به يه مهربون*
دريا

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 1385/08/29 ساعت 5:31 قبل از ظهر |

قشنگترین صدا...

قشنگترین صدا...

باور کن فقط یه صدا میتونه قشنگ باشه...همیشه میگم چه صدایی؟یه کم

فکر میکنم میگم شاید به یه نتیجه ای برسم ودریای

مواج قلبم آروم بشه وقایق احساسم به کرانه امید برسه. پنجره رو باز میکنم

وبه افق دوردستها خیره میشم ودر دنیای افکارم

 آهسته قدم بر می دارم وصدای خش خش برگهای رنگین پاییزی رو حس

میکنم.وای که چقدر لذت بخش برام این حس... آخه

 موسیقی احساس برگها قشنگه. یواش یواش میام بیرون تا بفهمم این صدا

چیه..یه حس یه حس قشنگ قلبم وداره آذین بندی میکنه...

تازه میفهمم اون صدا چیه..آره یه صدا یه صدا که باید فریادش بزنی باید دلت

رو بلزونه تا توو قلبش حک بشه ..با تموم

احساسم از اعماق وجودم میخوام این صدا ..این فریاد رو تقدیم کنم به تو...

تویی که آروم آروم یه جای دنج از قلبم رو گرفتی

 برای خودت...میخوام بگم: دوست دارم...دوست دارم رو با یه حس دریایی

وخالصانه میخوام بهت بگم.......*

شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از

بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت

 ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم...

 

|+| نوشته شده توسط محمد در چهارشنبه 1385/08/03 ساعت 5:1 قبل از ظهر |

می خواهم از تو بنویسم ...

می خواهم از تو بنویسم ... » آری ....امشب مي خواهم از تو بنويسم و چه

 سخت است نانوشته ها را نوشتن واژه هاي بي حرف ؛ بي صدا بالا تر از

 محبت را چه مي خوانند؟ رها تر از عشق را چه مي نامند؟ مي خواهم

 دنيايي بسازم به نام تو و در آن بردارم فاصله را حذف كنم غربت را چشمها 

بي پايان همه بر مفرش فيروزه ز تو بنويسند تو را اي شاه كليد واژه هاي

 آسماني تو را چگونه بستايم؟ واقعا چگونه؟؟

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1385/07/22 ساعت 0:28 قبل از ظهر |

پروردگارا .........

پروردگارا

 
دست هایم را بگیر و مرا برای تماشای ستارگان محبتت به عرش ببر
می خواهم آنها را بشمارم

دست هایم را بگیر و مرا با نسیم مهربانیت آشنا کن

می خواهم خنکی اش را بر روی گونه هایم حس کنم

دست هایم را بگیر و لانه عشق را به من نشان ده

می خواهم معشوقان واقعی را ببینم

دست هایم را بگیر و درخشش قلب پاک لاله در آبی دریای ایثار را نشانم ده

می خواهم پاکی قلبش را احساس کنم

و در آخر دست هایم را بگیر و خانه قلبم را به من نشان ده

چون می خواهم بر سر درش نام تنها معشوقم را حک کنم و بزرگ بنویسم
:
به نام آفریننده من وتو

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 1385/06/26 ساعت 0:54 قبل از ظهر |

دلم گرفته
از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته

دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

برای گم کردن خویش
رها شدن از کم و بیش
برای در خود گم شدن
جدا از این مردم شدن

بهانه ی گریه می خوام
بهانه ی فریاد زدن
بیا تو باش ای مهربان
بهانه ی گریه ی من

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته

از من دیگه هیچی نمونده
یه قصه ام صد باره خونده
امروز هوا هوای گریه س
گونه هامو بارون پوشونده

ابر غمم بارون نمی شه
درد سکوت درمون نمی شه
بخون برام از پشت شیشه
درد سکوت درمون نمی شه

از روزگار دلم گرفته
از این تکرار دلم گرفته
دلم می خواد گریه کنم
بارون ببار دلم گرفته
|+| نوشته شده توسط محمد در جمعه 1385/06/17 ساعت 10:40 قبل از ظهر |

عاشقت خواهم ماند


بی آنكه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آن كه بر لب آرم  در دل خواهم گفت

بی هيچ سخنی  گوش خواهم داد

بی هيچ اندوهی در آغوشت خواهم گريست

بی آن كه حس كنی در تو آب خواهم شد

بی هيچ گرمایی كنار آشيانه ی تو آشيانه می كنم

و فضای آشيانه را پر از ترانه می كنم

می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می كنم

|+| نوشته شده توسط محمد در پنجشنبه 1385/06/09 ساعت 4:44 بعد از ظهر |

اين متن را تقديم مي كنم به تنها اميدم كه تولدش است
                               


يك سبد گل هاي ياس همراه با قلب پر از محبتم نثارت مي كنم در اين روز دريايي كه

چقدردوستت دارم ... بدان كه بي تو تمام روزهايم خاكستري مي شود . از وقتي دوستي تو با

 من سرگرفت تمام كينه ها از دلم رخت بربست وافتاب نگاه تو بود كه نگذاشت من در

بركهي تنهايي ام غرق شوم . من مانند پيچكي كه بر سر و بلندي مي پيچد بتو تكيه مي كنم

 و نمي گذارم كه هيچ وقت از من رنجيده خاطر شوي . همان گونه كه عهد بهار با تابستان

وخاكتيره با سبزه هميشگي است . عهد ما همان گونه است زيرا با گذشت و مهرباني به هم

 متصل شده است .تو بهترين هديه ي خداوند به من هستي و من به وجود تو افتخار مي كنم

و اميدوارم كه كشتي ارزوهايت در ساحل اميد لنگر اندازد و باغچه قلبت سرخ سرخ مثل

شقايق باشد ... من دست هاي تو را كه تنديس محبت است از راه دور مي بوسم و

مهرباني هاي بي دريغت را در ميان صدف قلبم محفوظ نگه مي دارم .

تولدت مبارک محمد عزیزم

اون اتفاقی که گفتم روز۴ شنبه ۱ شهریور ۸۵ میافته تولد محمد

|+| نوشته شده توسط محمد در سه شنبه 1385/05/31 ساعت 1:0 بعد از ظهر |

تنها

رنج تلخ است ولي وقتي آن را به تنهايي مي کشيم تا دوست را به ياري نخوانيم،
 براي او کاري مي کنيم و اين خود دل را
شکيبا مي کند.
طعم
توفيق را مي چشاند.
و چه تلخ است لذت را
"تنها" بردن
و چه
زشت است زيبايي ها را تنها ديدن
 و چه بدبختي آزاردهنده اي ست
"تنها" خوشبخت بودن
در بهشت
تنها بودن سخت تر از کوير است.
در بهار هر نسيمي که خود را بر چهره ات مي زند ياد
"تنهايي" را در سرت زنده ميكند .
"تنها" خوشبخت بودن خوشبختي اي رنج آور و نيمه تمام است .
" تنها" بودن ، بودني به نيمه است
و من براي نخستين بار در هستي ام رنج
"تنهايي" را احساس کردم.

((دکتر علي شريعتي))

تقدیم به همی دوستای گلمون.ممنون از نظرات زیباتون که همیشه به وبلاگمون زیبایی خاصی میده 

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1385/05/21 ساعت 12:16 بعد از ظهر |

ولادت مولای متقیان امام علی (ع)

ولادت مولای متقیانامام علی(ع) رو به تمام شیعیان و دوست داران آن امام همام تبریک تهنیت عرض می نماییم

از طرف محمدومهسا

|+| نوشته شده توسط محمد در دوشنبه 1385/05/16 ساعت 7:2 قبل از ظهر |

با هم بخونیم....

  

-فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد.مانند باد كه شمع را خاموش و آتش را شعله ور مي سازد 
    

2-اين گونه زندگي کنيم:ساده اما زيبا،مصمم امابي خيال،متواضع اما سربلند،مهربان اما جدي،سبز اما بي ريا،عاشق اما عاقل
 
3-خدايا ! ما اگر بد کنيم،تو را بنده هاي خوب بسيار است ،تو اگر مدارا نکني ما را خداي ديگر کجاست ؟!!!
 
4-خوب گوش کردن را ياد بگيريم گاه فرصتها بسيار آهسته در مي زنند 
 
5-اگه يروز شادبودي اروم بخندتاغم بيدارنشه واگه يروزغمگين شدي اروم گريه كن تاشادي نااميدنشه
 
6-هميشه غمگين ترين و رنج اور ترين لحظات زندگي ادم توسط همون کسي ساخته مي شه که شيرين ترين و به ياد موندني ترين لحظات رو براي ادم ساخته...
 
7- مي شه بعضي ها رو مثل اشک از چشمات بندازي.... اما نمي توني جلوي اشکي رو بگيري که با رفتن بعضي ها از چشمات جاري مي شه......

 
8-مردان بزرگ اراده دارند و مردان کوچک ارزو!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
9-هميشه حرفي رو بزن که بتوني بنويسيش، چيزي رو بنويس که بتوني پاشو امضا کني، چيزي رو امضا كن كه بتوني پاش بايستي
.  

                                                                                           

|+| نوشته شده توسط محمد در شنبه 1385/05/14 ساعت 2:22 قبل از ظهر |

<

این صفحه را به دوستان خود معرفی کنید
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:
نام شما :
ایمیل شما:

با تشکر فراوان
by محمد